این مقاله در وبسایت ردبول ارائه شده و خواندن آن حتی برای ما ایرانیها خالی از لطف نیست. در این سفرنامه ببینید که این ماهیگیران فلای بیباک در یک سفر اکتشافی به ایران، چه چیزهایی پیدا کردهاند.
خم شدم تا یکی از سه بطری آبی را که در گل و لای ساحل بود بردارم اما وقتی که رد پای تازه خرسی را کنار بطری دیدم خشکم زد! عطش شدید باعث شده بود تا جایی که قایق ما را پیاده کرده بود با پای پیاده برگردم، جایی که میدانستم آذوقه اولیه در صورت نیاز در آنجا گذاشته شده بود. پیش از بازگشت من و کمتر از یک ساعت، یک خرس جرات این را پیدا کرده بود تا از غارش خارج شده و به جستجوی جیره اضطراری ما که به عنوان میان وعده با خود آورده بودیم بپردازد.
هیچ تعجبی نبود که بطریهای آب در همه جا به چشم میخورد. به کوهستان و صخرههای اطرافم نگاه کردم و حداقل ۵ غار بزرگ را دیدم که کمتر از ۵۰ متر از محل ایستادن من فاصله داشتند و رد پای خرسها دقیقا به آنجا ختم میشد! زمانی که مدفوع تازه خرس را دیدم قطرات عرق روی پیشانیم نشست و اضطرابم بیش از پیش شد.

صید ماهی سونگ (Mangar) با پشه، صیدی غیر معمول
ما (ایوان ناود، جرالد پنکلر و من) در یک سفر ماهیگیری فلای پرماجرا در جنوب غرب ایران بودیم البته برای ماهیگیری تفریحی، اما آخرین خطری که فکر میکردیم با آن روبرو شویم خرسها بود! در عوض ما منتظر برخورد با نیروهای نظامی بداخلاق، گروهکهای اشرار و یا حتی تک تیر اندازها بودیم چون از مرز عراق حدود ۱۵۰ کیلوکتر فاصله داشتیم. ولی هیچ کدام از این موارد وجود نداشت تنها خطر ما خرسهای ۲۰۰ کیلویی بودند که در روز روشن اطراف ما پرسه میزدند. طبق گفتههای سینا (راهنمای ما)، خرسهای سیاه آسیایی و قهوهای سوریهای در آنجا زندگی میکردند. به دور از مردم مهربان ایرانی در این مسافرت، اصلا احساس آرامش و آسایش نداشتیم.

ایوان ناود (Ewan Naude) با یک سونگ زیبای صید شده با طعمه مصنوعی
همه شجاعتم را جمع کردم تا یک کیلومتر پیاده به جایی که دوستان ماهیگیرم مشغول صید بودند برگردم. در حالی که سر و صدای خرناس خرس از خودم تولید میکردم و امیدوار بودم که به دیگر خرسهایی که در گوشههای پنهان در جستجوی غذا بودند هشداری بدهم، به ماهیگیری ادامه دادم و به دنبال سبیلدارهای بزرگ نزدیکِ سطح آب میگشتم. دو ماهیِ هدفی که ما به خاطر آنها این همه راه آمده بودیم شیربُت و سونگ (شاه زردپر) بودند.

جرالد پنکلر (Gerald Penkler) یک شیربت بزرگ را به خشکی میآورد که ما اسم «ساحل خرس» را به آنجا دادیم
ایوان شیفته و درگیر عکسهای ماهی سونگ شده بود که در اینترنت دیده بود و از آنجایی که همه ما عاشق صید ماهیهای بزرگ سبیلدار جنوب آفریقایی (ماهی زرد – Yellowfish) بودیم نوع کوچکتری از سونگ، اصلا مجبور نشد برای پیوستن به او در این ماجراجویی از ما خواهش کند.
شیربتهای بزرگی که ما پیدا کرده بودیم یک پاداش اضافه برای ما بود، در غیر این صورت سفر ما تقریبا غیر موفقیتآمیز میشد. رها شدن بدموقع آب توربین سد بالادست انتظار ما را برای صید ماهی سونگ که نسبت به تغییرات آب خیلی حساس بود از بین برده بود. به عنوان نمونه، برای مشتریان سینا غیرعادی نبود که ۲۰ سونگ در یک روز بگیرند! به هر حال ما فقط توانسته بودیم با همدیگر ۵ ماهی سونگ صید کنیم آن هم در طی ۶ روز که ۴ مورد با چوب و چرخ فلای صید شد.
با این حال ماهیهای شیربت بیشتر مهماننواز بودند و همچنین عادت آنها به شنا کردن در نزدیکی سطح و حرکت ماهرانه به سمت طعمههای کوچک بدین معنی بود که برای ماهیگیری فلای بسیار مناسب هستند، با این وضعیت استفاده محتاطانه از پشههای کوچک شربتهای زیادی را فریب داد.
در واقع ما صیدهای زیادی داشتیم به حدی که دو قایقران همراه ما که هر دو از ماهیگیران محلی بودند نمیتوانستند از حرف زدن در این مورد اجتناب کنند. آنها عادت داشتند تا فقط حدود سه عدد شیربت صید شده با لوازم اسپینینگ در طول یک هفته ببینند. آنها همچنین گفتند که ما در یک روز از صیادانی که با تور ماهیگیری میکنند بیشتر ماهی گرفتهایم.
در نهایت این شیربتها بودند که هر کیلومتر از جستجوی ما را برای صید ماهی در کوهستانهای ایران، میان صخرههای بلند و خرسهای وحشی ارزشمند کرد.

جرالد پنکلر یا یک شیربت خوب صید شده با فلای
نوشته: Leonard Flemming – www.redbull.com
ترجمه: مرتضی سالم غلامی




























