۱- پس از معرفی مختصر خود، بفرمایید چگونه با ماهیگیری آشنا شدید.
من آرزو رایت امید (Arezue Wright Omid)، ۳۷ساله و ساکن شهر منچستر انگلستان هستم.
هر موقع خودم رو به عنوان یک زنِ ماهیگیر به کسی معرفی میکنم، رایجترین سوالی که با تعجب زیاد ازم میشه اینه که چطور با ماهیگیری آشنا شدم؟!
این همون سوالیه که دوست دارم جوابی کامل بهش بدم و بگم دقیقا چطور و چرا درست حدود چهار سال پیش ماهیگیری رو به صورت جدی شروع کردم.
چند سال پیش واقعا چیزی از ماهیگیری نمیدونستم یا اصلا نمیتونستم تصور کنم که شیفته این ورزش فوق العاده بشم و یک روز ماهیگیری قلب و ذهنم رو تسخیر کنه.
زمانی که اولین بار همسرم دِیو (Dave) رو که ماهیگیری متعصب و خیلی مشتاق هست ملاقات کردم علاقهمند بود تا لذت ماهیگیری خودش رو با من به اشتراک بگذاره و شبهای زیادی میشد که داستانهایی در مورد تجربیات ماهیگیری خودش از زمان کودکی که ماهیگیری رو تازه شروع کرده بود و بزرگترین صیدهاش تعریف میکرد که البته از قلاب فرار کرده بودن!
از نظر او ماهیگیری کردن یعنی زندگی و چند روز تعطیلی فقط یک معنی داشت، رفتن به لبِ آب برای ماهیگیری و بیخیال همه چیز شدن!
چون در آن زمان ماهیگیر نبودم، هر چقدر هم که احساساتش رو تایید میکردم واقعا نمیتونستم بفهمم که چطور هنگام ماهیگیری کردن در یک روز تعطیل در دریاچهای دور افتاده، به تنهایی احساسی بیش از خوشحالی داره نه به خاطر این که داره با من وقت میگذرونه.
فکر کردم که تنها راه حل این که بتونم زمانی با کیفیت رو در کنار هم بگذرونیم پیوستن به او در برنامه آینده ماهیگیری هست و ببینم این همه هیجان و سر و صدا برای چیه. به قول یه ضرب المثل قدیمی: اگه نمیتونی حریفشون بشی، پس رفیقشون شو!
صادقانه بگم واقعا نمیدونستم که باید انتظار چی رو داشته باشم مخصوصا چون دختری نبودم که خیلی اهل گردش و بیرون رفتن باشه و همیشه از استراحت کردن تو منزل لذت میبردم.
مشتاق بودم بفهمم، فکر میکردم که بهترین فرصت برای کشف این ورزش رزرو کردن یک کلبه لوکس برای روز تولدش هست که در نزدیکی چند دریاچه خاص قرار گرفته تا بتونم اونجا شنا کنم و اگر هم برای من نباشه حداقل همیشه وان و سونای گرمی وجود داره!
انگار همین دیروز بود، خیلی سرد بود و برف میبارید. بدون شک آب و هوای مناسبی برای گردش نبود و من آمادگی چنین هوای سرد و یخی رو نداشتم. با یک چوب ماهیگیری در دست روی چهارپایهای کوچک نشسته بودم و به شناورم نگاه میکردم و منتظر بودم تا زیر آب بره و اولین نوک زدن ماهی رو داشته باشم.
ناامیدکننده نبودم و به سرعت اولین ماهی خودم رو با قلاب گرفتم، یک سوف حاجی طرخان متوسط و دوست داشتنی بود. هیجانی که در اون لحظه حس کردم مانند هیچ چیزی که در گذشته حس کرده بودم نبود!
بعد از اون رو دیگه خودتون بهتر میدونید و من دیگه به گذشته نگاه نکردم. الان حدود چهار سال و نیم گذشته و علاقه من به ماهیگیری بیش از پیش شده و مثل آتشی که درونم میسوزه هر زمانی که کنار آب هستم و کاری رو که عاشقش هستم انجام میدم قوی و قویتر میشه.

۲- به صید چه نوع ماهی بیشتر علاقهمند هستید؟
به نظرم منصفانه هست که بگم هر نوع ماهیگیری جذابیتهای خودش رو داره و روراست بگم من رو با یک چوب در دست کنار آب بذارید و جای دیگهای برای من وجود نخواهد داشت! اگه اون بالههایی داره و شنا میکنه، من میخوام بگیرمش!
به هر حال فعلا بخش زیادی از وقت من برای صید کپورهای بزرگ صرف میشه و فکر میکنم این آغازی دشوار برای من بود و شوق این نوع ماهیگیری رو از همسرم به ارث بردم.
جستجوی صید شما که اصلا مهم نیست چه گونهای رو انتخاب کردید، فقط بخش کوچکی از ماهیگیری رو شامل میشه و برای من فقط در مورد صید بزرگترین ماهی یا یک ابَر ماهی نیست، ماهیگیری چیزهای خیلی بیشتری به ما میده.
بذارید بگم که دوران چندان راحتی در مدرسه نداشتم و احساس انزوای شدیدی میکردم. من زمان جنگ بین ایران و عراق به انگلستان اومدم و خاطرات اولیه کودکی من فقط در جنگ خلاصه میشه.
به عنوان یک کودک در انگلستان مهم نیست که چقدر تلاش کردم، به نظر میرسید دختر کوچک تنهایی باشم که برای پیدا کردن هر دوستی یا به دست آوردن هر چیزی تقلا میکنه و این روند تا نوجوانی من ادامه پیدا کرد.
وقتی که برای اولین بار تو زندگیم ماهیگیری رو پیدا کردم نه تنها چیزی رو پیدا کردم که برام خیلی لذتبخش بود بلکه چیزی رو پیدا کرده بودم که در اون خوب بودم!
ماهیگیری برای من راههای مختلف زیادی رو در زندگی باز کرد، مطمئنم که برای خیلی از ماهیگیرها هم همین طور بوده. مکانهایی که میریم، چیزهایی که میبینیم و بالاتر از همه، ماهیگیری احساسی مثل تعلق میده، قسمتی از چیزی بودن، چیزی خیلی هیجانانگیز، درگیر شدن در یک فرهنگ از ماجراجوییهای جدید و دیدار چنین مردم مهیج و باحالی که الان میتونم دوستانم صداشون کنم.
ماهیگیری من رو از سایهها بیرون کشید و اجازه داد تا اون دخترک تنهایی رو که زمانی میشناختمش ترک کنم، کسی که قبلا تو هیچ کاری خوب نبود. روی هم رفته ماهیگیری حالِ من رو بهتر کرده و به من کمک کرده تا شخصی مثبتتر و سرشار از اعتماد به نفس بشم و هر روز برای یادگیری و بهبود دانش و مهارتهای خودم مشتاق باشم.
امیدوارم که این جمله خیلی کلیشهای نباشه، ماهیگیری دارو و درمانی هست که من برای راضی کردن خودم پیدا کردم.
بعضی از بهترین زمانهای عمرم رو لبِ آب همراه همسرم گذروندم در حالی که ازش یاد میگرفتم، صیدهامون رو به اشتراک میگذاشتیم، از دور بودن از مسایل روزمره در محیطی دوردست، امن و آرام لذت میبردیم و صحبت میکردیم و منتظر ماهی بعدی میموندیم که میتونست صدای فریاد بازر باشه یا ناپدید شدن بی سر و صدا و مرموز یک شناور در زیر سطح آب در اون دریاچه قدیمی، من همه را دوست دارم!!

۳- در مورد انواع روشهای ماهیگیری که در کشور انگلستان تجربه کردهاید توضیحی بدهید.
همونطور که توضیح دادم در چهار سال و نیم گذشته مشغول ماهیگیری بودم و حس میکنم که واقعا راهی طولانی رو طی کردم و چیزهای زیادی رو در این مدت خیلی کوتاه به دست آوردم ولی فکر میکنم که همه چیز به صورت جدی در سال ۲۰۱۶ برای من آغاز شد زمانی که یک گربهماهی (اسبله) با وزن بیش از ۱۷ کیلوگرم صید کردم. بعد از آن صیدم رو در رقابت معتبر «سلطانِ صید» (king of the catch) موسسه Angling Direct ثبت کردم که در انگلستان بسیار شناخته شده هست.

هرگز تو خواب هم نمیدیدم که بتونم در واقعیت برنده این مسابقه بشم.
از آن زمان به بعد به اندازه کافی خوش شانس بودم تا چند ماهی فوق العاده خوب صید کنم. یکی از آنها در سال ۲۰۱۷ در دریاچه اِلفیکس (Elphicks) شهر کِنت رخ داد که بعد از دو شب بدون ماهی بودن در حالی که دیگران ماهیهای زیادی گرفته بودند، من یک رکورد شخصی جدید (حدود ۲۰ کیلوگرم) ثبت کردم.
هنوز یادم میاد لحظهای که ماهی توی تور دستی (چاک) رفت و معلوم شد که یک کپور آینهای فوق العاده هست، کف دستهام عرق کرده بود، قلبم خیلی تند میزد و از ترس از دست دادن تنها ماهیِ برنامه مثل سنگ شده بودم.
یکی از به یادماندنیترین روزهای خاص من که ماهیهای زیادی در یک فصل صید کردم اوایل تابستان گذشته بود و با افزایش دما ظاهرا کپورها به دلیل تخمریزی فکرهای دیگهای هم در سر داشتند.
با داشتن شوق صید یک لایماهی بزرگ تابستانی، تصمیم گرفتم تا به دنبال جایی بگردم که چنین هیولاهایی داشته باشه. یک معدن شن دورافتاده در منطقه چِشیِر (Cheshire) پیدا کردم که خیلی عمیق و تاریک و بدون شک یک مکان آبی رمزآلود بود.
داستانهای زیادی در مورد این آب گرانبها شنیده بودم و هیولاهایی که زمانی در اونجا وجود داشتند، نه فقط لایماهی بلکه گونههای خیلی متنوع دیگه، البته لایماهی همیشه بهترینِ اونجا بود!
با این اطلاعات توی سرَم شروع کردم و دنبال لایماهی چشم سرخ (تینکا تینکا-Tinca Tinca) قدرتمند رفتم.
هنگام ورود ناامید نبودم و آنچه که دیدم اصلا حرفهای نبود، یک گودال شنی با شیب تند و مساحتی بالغ بر یک و نیم هکتار، در میان انبوهی از درختان کاج و توس نقرهای، با عمقی بیش از ۵ متر در بعضی نقاط!
وقتی وارد شدیم و با طلوع آفتاب دیرهنگام در آسمان، نمیتونستم برای برپا کردن چوبهام منتظر بمونم. بعد از یک بازدید مختصر، فهمیدیم که متاسفانه تعدادی از نقاط مورد نظر ما اشغال شده و ترجیح دادیم تا در گوشه پایینیِ دستِ راست نزدیک مرز منطقه ممنوعه ماهیگیری کنیم.
با رسیدن به اوایل عصر، دما بالا رفت و ما در آفتاب شدیدی سوختیم ولی بازرهای من همچنان ساکت موندند.
با کم نور شدن هوا و صحبت کوتاهی با مامور ارشد فهمیدیم که یکی از نقاط مناسب خالی شده و همچنین حبابهایی که نشان از لایماهیها داشتند دیده میشد، شروع کردم به گذاشتن چوبهام توی چرخ دستی.
با غروب خورشید، چوبهای من به شوق انتظار این که شب چه ارمغانی خواهد داشت پرتاب شدند. با تاریک شدن هوا بارز سمت چپی من به صدا افتاد و ماهی رو به کناره ساحل آوردم و درخت روی آب تکانی خورد. بعد از تقلایی کوتاه به سرعت به اولین لایماهی خودم رسیدگی کردم، یک ماهی جذاب و متناسب با وزنی حدود ۳ کیلوگرم.
اولین لایماهی من از این مکان جدید، از خوشحالی توی آسمون بودم!!
چوبها دوباره پرتاب شدند و خیلی نگذشته بود که من دوباره با یک ماهی چشم سرخ عصبانی درگیر شدم، فقط این بار سنگینتر به نظر میرسید. وقتی ماهی آخرین تلاشش رو برای آزادی میکرد من کلاچ چرخ (لگام) رو با دستم مهار کردم و با خم شدن چوب موفق شدم تا ماهی رو از بستر علفی کناره آب دور کنم و به داخل تور دستی آماده بفرستم!
با نور چراغ روی سرم تونستم ببینم که این ماهی بزرگتری هست و وقتی اون رو وزن کردم رکورد شخصی من یعنی ۳٫۶ کیلوگرم به دست اومد!
عکاسی انجام شد و این ماهی خوش رفتار به خونه آبی خودش برگشت در حالی که من صیدم رو با یک فنجان چای جشن گرفتم.
دمای هوا در روز دوم دوباره بالا رفت ولی این جلوی تغذیه کردن ماهیها رو نگرفت و طعمهپاشی مرتب شاهدانه و ذرت شیرین اونها رو جذب میکرد و تعداد صیدهای من رو به ۸ رسوند.
در عصر روز دوم به اندازه کافی مطمئن بودم که خدایان لایماهی باید به من نظر کرده باشند و با فریاد بازر خوشحال کنندهای، دعاهای من مستجاب شد!!
وقتی ماهی زیر یک برآمدگی ساحلی و بوته شناور رفت مجبور بودم تا محکم اون رو مهار کنم تا از رفتن این ماهی خیلی عصبی به پناهگاه زیر ریشههای تو در تو و خزههای آبی جلوگیری کنم.
چوب من رسما دو برابر خم شده بود، فشار رو حفظ کردم و به کمک چوب و نخ ماهی رو به آرومی به سمت خودم کشوندم.
با اومدن ماهی از عمق به نزدیکی خشکی، نگاه مختصری بهش انداختم. اون هم همین کار رو کرد، آب خیلی شفاف بود و من تونستم ببینم که ماهی خوبیه ولی نفهمیدم چقدر خوب.
ماهی با یک حرکت توفانی زیر نوک چوب، آخرین تلاش خودش رو کرد ولی موفق شدم تا تور دستی رو برای اولین بار زیر اون ببرم!
نمیتونید حتی تصور کنید که چطور مُردم و زنده شدم و جایزه من توی تور دراز کشیده بود. به پایین دقت کردم نه تنها در حد رکورد خودم بود بلکه یک لایماهی نرِ خیلی بزرگ بود!
تا ماهی رو روی تشک وزن میکردم این هدیه رو با افتخار تحسین کردم. دیدم که یک لایماهی نر غولآسای تر و تازه هست با دمِ مثل قلمموی نقاشی! چه ماهیِ خوشگلی.
برای شما که با لایماهی آشنایی دارید صادقانه بگم که ادعا نمیکنم اطلاعات زیادی در موردش دارم ولی میدونم که چنین ماهی نر بزرگی واقعا نادر هست.
زمان حساس وزنکشی فرا رسید و سمت ترازو رفتیم. ۵، ۶، ۷ و ۸ پوند، عقربه ترازو همینطور بالا میرفت و نمیتونستیم اینو باور کنیم. در آخر عقربه دقیقا روی ۹ پوند (۴ کیلوگرم) ایستاد. من رسما غش کرده بودم!
عکسبرداری انجام شد و نمیتونستم جلوی لبخندم رو بگیرم، چه حسن ختامی بود برای این برنامه! در مجموع هفت لایماهی و یک رکورد شخصی جدید به دست آوردم. این واقعا یک روز خاص برام بود، پر از خاطرات استثنایی.
ماهیگیری من در انگلستان قوی و قویتر میشد و با صید تعدادی کپور فوق العاده، ماهی سیم بالای ۵ کیلو و همچنین لایماهی و اسبلههای بزرگ، جایگاهم تقویت شد.
هر ماجراجویی جدید چالش متفاوتی رو جلوی من میگذاره، مهم نیست که وسعت آب زیاد یا کم باشه یا ماهی چقدر بزرگ باشه، من واقعا همه شرایط رو دوست دارم.

۴- صید ماهی کپور در رودخانه چه تفاوتهایی با صید آن در دریاچه دارد؟
به طور کلی ماهی کپور در انگلستان در آبهای راکد زندگی میکنه و اغلب در مکانهای مصنوعی و طراحی شده وارد شدهاند.
به هر حال با آب و هوای خیلی متغیر ما و بالا و پایین رفتن سطح آبها، ماهیهای فراری از این آبهای راکد راه خودشون رو به شبکه گسترده رودخانههای انگلستان پیدا میکنند و الان در بخش وسیعی از کشور پراکنده شدهاند.
الان رودهایی در انگلستان مانند رود پرقدرت تِیمز (Thames)، ترِنت (Trent) و بیشتر رودهای مناطق پَست کشور دارای کپورهای پرروشی سرحالی هستند و بعضیاشون در آرامش اونجا به وزنهای فوق العاده بالایی رسیدند!
ماهیگیری برای کپور رودخانهای ماجراجوییای هست که من هنوز باید انجامش بدم و برای خیلیها چالشی برای صید یک ماهی که تا حالا صید نشده به حساب میاد!
چیزی که باید در نظر بگیرید اینه که در مقایسه با کپور دریاچهای که تا حدودی تحرکش محدود شده، کپور رودخانهای میتونه چندین کیلومتر شایدم هم صدها کیلومتر رو بگرده. علاوه بر اینها چنین کپوری تقریبا مهاجر هست و مکانیابی اونها خودش یک چالش محسوب میشه.
با این وجود یک امتیازی که کپور رودخانهای داره اینه که تمایل داره به صورت گلهای و در گروههای بزرگ حرکت کنه و اگه شما یکی رو پیدا کنید یعنی معمولا چنتایی پیدا کردید.
ثابت شده که طعمهپاشی میدانی روش خیلی خوبی برای جذب کپور رودخانهای هست ولی این میتونه خیلی زمانبر باشه و گاهی هم تقریبا بدون نتیجه.
شاید من الان اعتقاد غلطی دارم که موفقیت در صید یک کپور رودخانهای، خیلی کلیدی هست و اغلب برای کسانی که زمان و تلاش زیادی خرج میکنند پاداشی خواهد داشت ولی بدبینانه بگم برای اونهایی که ترس یا محدودیت زمانی دارند اصلا مناسب نیست.
صید یک کپور رودخانهای بزرگ اسرارآمیز حتما در فهرست کارهای آینده من قرار داره و امیدوارم که بتونم به زودی دنبالش برم!

۵- از تجربیات ماهیگیری خود در دیگر کشورهای اروپایی بگویید.
در طول سال همیشه با شور و هیجان به ماهیهای بزرگی که مردم در کشورهای اروپایی صید کردند نگاه میکنم، بعضیاشون واقعا هیولا هستند و همیشه فکر کردم که منم چقدر دوست دارم روزی چنین ماهیای بگیرم.
هر چند من قبلا در دریاچه بزرگ چیرا (Chira) در جزایر قناری ماهیگیری کردم ولی فقط موفقیت کمی رو تجربه کردم و تا یک هیولای واقعی فاصله زیادی دارم.
این فرصت بالاخره در اوایل بهار ۲۰۱۸ برام به دست اومد که به اولین سفرم به فرانسه برای جستجوی کپور فرانسوی برم.
یک موضوع در مورد خودم اینه که خیلی مثبت هستم و این انرژی مثبت رو هنگام ماهیگیری استفاده میکنم و فهمیدم که این حالت من واقعا میتونه روی ماهیگیریم تاثیر بگذاره.
قبل رفتن به فرانسه خیلی مطمئن بودم که یک کپور حدود ۳۰ کیلویی صید میکنم در حالی که بقیه به من میخندیدند و جدی نمیگرفتند من همینطور خوشبین موندم و روی صید اولین کپور فرانسوی خودم تمرکز کردم.
در چند روز اول سفر حتی یک تک بوق هم از بازرم نداشتم پس حس کردم برای پیدا کردن ماهی بهترین انتخابم گشتن به دور دریاچه هست که باعث شد سه بار دور دریاچه بچرخم تا ماهیها رو پیدا کنم.
در طول سال با دیدن صیدهای دیگران فکر میکردم که ماهیگیری تو فرانسه آسون خواهد بود ولی در طول یک هفته فهمیدم که کاملا برعکسه.
با وجود همه این گشتنها و دیدن صیدهای ماهیگیران اطراف خودم، همچنان امیدوار موندم و رویای اون کپور ۳۰ کیلویی رو تو سرم زنده نگه داشتم.
سرانجام در ساعت ۳ صبح روز پنجم، با صدای بازر دِلکیم (Delkim) خودم از خواب پریدم و بالاخره با اولین ماهی خودم مبارزه کردم.
هنوز هوا تاریک بود و بارون میبارید و من میدونستم که دارم با ماهی بزرگی میجنگم اما مطمئن نبودم که چقدر بزرگه، تمرکز اصلی من روی بیرون آوردن این ماهی بود و این که ماهی از دستم فرار نکنه.
بالاخره بعد از مبارزهای کوتاه با قلبی که توی دهنم اومده بود، ماهی داخل تور دستی شد، خدایا نمیتونستم باورش کنم.
ترازو عدد ۶۶ پوند و ۵ اونس (حدود ۳۰ کیلوگرم) رو برای این کپور معمولی نشون میداد و فَکم از دیدن این اعداد باز مونده بود چون نمیتونستم باور کنم که نه تنها اولین کپور فرانسوی غولپیکر خودم رو صید کردم بلکه در واقع یکی از بزرگترین ماهیهای دریاچه رو گرفتم.
حالا من دیگه یک زن سبک وزن نیستم و خودم رو نسبتا قوی میدونم ولی این ماهی خیلی سنگین بود و من نمیتونستم بلندش کنم چون دستام نمیتونستند کاملا بغلش کنند پس برای عکاسی با این اَبرماهی، چارهای نداشتم جز این که با یک فوکای خیلی بزرگ وارد آب بشم.
نه تنها رویای یک کپور ۳۰ کیلویی برای من محقق شده بود بلکه بزرگتر از اون چیزی بود که تصور میکردم. با این که فهمیدم ماهیگیری در فرانسه چقدر چالش بر انگیزه ولی بعد از چنین صیدی حتما دوباره برمیگردم و اگر غیرممکن نباشه امیدوارانه به دنبال ثبت رکورد شخصی جدیدی در فرانسه خواهم رفت.

۶- لطفا در مورد محدودیتهای صید و فرهنگ بگیر و رها کن (catch & release) در انگلستان توضیحاتی ارائه بفرمایید.
حرکت یا مفهوم بگیر و رها کن در انگلستان که به ما ماهیگیران مربوط میشه این است که وقتی یک ماهی صید میشه بدون هیچ صدمهای دوباره به آب برگردونده بشه تا بتونه در محیط طبیعیش رشد کنه.
کورس فیشنگ (Coarse fishing) که در خارج از انگلستان با عنوان ماهیگیری آب شیرین شناخته میشه کاملا با حرکت بگیر و رها کن پذیرفته شده، به هر حال بعضی شرایط خاص وجود داره که میتونید بعضی انواع ماهی رو با اندازهای مشخص نگه دارید. با این حال اصولا این حرکت عملی پذیرفته شده نیست مخصوصا اگر مربوط به ماهی آب شیرین باشه.
در هر صورت گِیم فیشینگ (Game fishing) برای گونههایی مثل انواع ماهی آزاد و قزل آلا با دستورات و قوانین کاملا متفاوتی در انگلستان مدیریت میشه.
بیرون بردن ماهی از مکانهای خصوصی مثل باشگاهها، املاک شخصی و اتحادیهها بدون داشتن مجوز کتبی میتونه منجر به جریمههای سنگین و پیگرد قانونی بشه.
در سالهای اخیر ماهیگیری تبدیل به یک تجارت چندین میلیون دلاری شده و ماهیهایی مانند کپور مخصوصا اونهایی که وزن نسبتا بالایی دارند تبدیل به کالایی گرانقیمت شدهاند.
به همین دلایل اتحادیهها و باشگاههای ماهیگیری کپور به طور روزافزونی دارند به روی افراد بیملاحظه و آموزش ندیده یا کسانی که قصد سودجویی و پر کردن کیسههاشون دارند بسته میشه.
در سالهای اخیر تعبیر غلطی توسط برخی افراد انجام شده که اگر حرکاتی در دیگر کشورهای اروپایی یا خارج اروپا پذیرفتنی هست پس در انگلستان هم قابل قبول خواهد بود و معمولا شامل بردن ماهی میشه مخصوصا ماهی کپور به عنوان غذا. خوشحالم که بگم با افزایش سطح آموزشی، حالا این وقایع رو به کاهش هست.
در آخر بگم ماهیگیران در انگلستان محافظان آبراهها هستند و با برگردوندن ماهی به آب، جمعیت آنها رو مدیریت میکنند و کمک میکنند تا برای نسلهای آینده باقی بمانند.

۷- لطفا کمی درباره آقای جان ویلسون و تجربه ماهیگیری مشترک خودتان برای ما بگویید.
اوج ماجراجویی در ماهیگیریِ من تا الان زمانی بود که پس از وارد شدن به رقابت «سلطانِ صید»، با دریافت بیشترین رای و برنده شدن بخش شکارچی با صید یک اسبله بزرگ ۱۷ کیلویی در یک باشگاه محلی به عنوان ملکه (Queen) انتخاب شدم! در اوایل ماه فوریه ۲۰۱۷ راهی دفتر مرکزی Angling Direct شدم و در آنجا پیش از این که گردشی در انبار تجهیزات و پشت صحنه کارهای روزمره داشته باشم، ملاقاتی دوست داشتنی با گروه داشتم.

بعد از یک ناهار دوستانه و دریافت بسته هدایا، نوبت به کارهای جدی رسید؛ اهدای جوایز و عکسبرداری. از اونجایی که ملکه صید شده بودم و نشستن روی تخت شاهی برام کافی نبود جایزه اصلی من معرفی شد، ۵ روز ماهیگیری با آقای جان ویلسون افسانهای (John Wilson MBE) در دریاچه خصوصی خودش در تایلند!!
این واقعا یک جایزه باورنکردنی بود و من رسما غش کردم! نه تنها این یک سفر تکرار نشدنی برای من میشه بلکه یک فرصت هم برای شوهرم میشه تا در کنار خدای ماهیگیری دوران کودکی خودش قرار بگیره.
همسرم آقای ویلسون رو حدود ۲۷ سال پیش در منزل دریاچهای در نورفولک (Norfolk) در حالی که تازه از سرطان خون خلاص شده بود ملاقات کرد، آن سفر توسط یک خیریه برای کودکان با بیماری خاص برنامهریزی شده بود.
چند ماه گذشت و من مشتاقانه منتظر روز پرواز بودم. در روز شنبه ۲۱ اوکتبر، ما به طرف تایلند پرواز کردیم!! از منچستر تا فرودگاه لندن، اول به سمت بانکوک رفتیم و سپس با پروازی حدود ۱ ساعته در فرودگاه سورات تانی (Surat Thani) فرود اومدیم.
بعد از آن با تاکسی ۲ ساعت راه رفتیم تا به اقامتگاه یک هفتهای مورد نظر رسیدیم. پس از تقریبا ۲۲ ساعت سفر کردن، با شوق آنچه فردا صبح برامون اتفاق میفته به تخت خواب رفتیم!
در صبح بعدی که زمان بدنمون هم به هم ریخته بود خیلی زود بیدار شدیم، انقدر هیجان داشتیم که نمیشد خوابید. صادقانه بگم با این که یک برنامه سفر اولیه تنظیم شده بود ولی کاملا مفهوم نبود که دقیقا کِی با آقای ویلسون ملاقات میکنیم و یا واقعا شاید در حد یک دیدار مختصر در طول هفته باشه.
اصلا نمیدونستیم که چقدر اشتباه فکر میکردیم …
بعد از یک صبحانه تایلندی سبک، به بخش پذیرش هدایت شدیم و منتظر تاکسی نشستیم. چند لحظه بعد تاکسی ما ترمز کرد و مردی با صدای خنده آشنا و منحصر به فردی از آن پیاده شد!
وای! استرس داشتم. یک انسان، یک اسطوره، جان ویلسون افسانهای!! چقدر هیجان انگیز!!
در مسیر کوتاهی به همراه ایشون به منزل و دریاچه فوق العاده زیبایی منتقل شدیم.
جلوی خانه جان توقف کردیم که در اعماق جنگل و مزارع درخت پالم بود، پیش روی ما خوش منظرهترین دریاچهای که تا حالا دیده بودم با کنارههای بسیار سرسبز و چمنهای هرس شده قرار گرفته بود. جان واقعا یک شاهکار ساخته بود و این فقط برای یک هفته متعلق به ما بود!
همین که وارد منزل شدیم، همسرِ دوست داشتنی جان همراه سگهای جالبش اونجا منتظر بود تا به ما خوشامد بگه.

همین که از ایوان مشغول تماشای دریاچه شدیم ناگهان موجهای قوسی شکلی سطح صاف آب رو خط خطی کردند. سپس سکوت با صدایی رعدآسا و برق یک دم قرمز درخشان شکسته شد و یک آراپایمای بزرگ حضور خودش رو اعلام کرد! نمیتونستم منتظر بمونم تا ماهیگیری کنم!!!!
بعد از یک گشت سریع با جان به دور دریاچه، تصمیم گرفتیم تا اولین نقشه حمله ما ماهیگیری با شناور در کنارهها باشه تا امیدوار باشیم که چوبمون کمون بشه و یک کپور سیامی یا گربهماهی گیرمون بیفته.
مجموعه ریسه شامل یک شناور سوزنی سنگین بود و یک حبه طعمه (پِلِت) در عمق قرار میگرفت. ماهیگیری در عمق تقریبا ۳ متری انجام شد و برای از بین بردن تکانهای مداوم شناور که از ماهیهای مزاحم ناشی میشد، شناور طوری تنظیم شده بود تا روی سطح به صورت افقی بخوابه و در صورت برداشتن موثر طعمه، سرب چاکدار وارد بازی شده و شناور عمودی میشه و زیر آب میره. البته همه اینها در تئوری بود!
قبلا هیچ وقت چنین روشی رو استفاده نکرده بودم ولی اسمش رو میدونستم، روش شناورِ صاف (flat float method) و برای ویلسون مثل کتابِ مقدس بود.
طولی نکشید که شناورم شروع به تکون خوردن کرد و زیر آب رفت و دیدم که به آرامی به سمت پایین سُر میخوره!
ضربه! و من وارد اولین مبارزه شدم و بعد از یک نبرد سخت و کوتاه، فورا به یک ماهی بارب نقرهای (Silver Barb) حدود ۱٫۵ کیلویی رسیدگی کردم! واقعا جالب بود …
بعد از یک استراحت لازم، چوبها دوباره پرتاب شدند و این بار خودِ چوبم بود که داشت تو آب سُر میخورد. همین که قلاب رو کشیدم بازی با یک گربه ماهی دُم قرمز (Redtail Catfish) شروع شد که چوبم رو شدیدا خم کرد و نزدیک کناره جنگلی شد!
با راهنمایی حرفهای جان، مبارزه خیلی کوتاه شد و من خیلی سریع یک دم قرمز دوست داشتنی رو برای عکاسی روی دستهام گرفتم.

برای کسانی که تا حالا فرصت صید یکی از این ماهیهای زیبا رو نداشتند بگم که اینها واقعا شبیه هیچ ماهی دیگهای نیستند، با یک ساختار استخوانی مثل کلاهخود روی سرش، یک دهان گشاد، یک کمر و دمِ قرمز قوی و بالاتر از همه اینها پوستشون خیلی صاف و لاستیکی هست که به اونها احساس نرمی یا لطافت میده. اونها حقیقتا موجودات جالبی هستند.
صبح روز بعد خیلی زود رسید و صید دم قرمزها تا حدود ۳۰ کیلوگرم همچنان ادامه داشت البته به علاوه یک گربهماهی ببری (Tiger catfish) که روی ساحل به من ضربه زد و من رو هراسان و خونین ترک کرد.

چهارشنبه شد و تصمیم گرفتیم تا منطقه ماهیگیری رو عوض کنیم ولی دوباره از همون روشهای قبلی با پِلِت و طعمههای مرده استفاده کردیم.
در آفتاب بعد از ظهر، گرما خیلی شدید شد و خوردن یک غذای سبک در رستوران مورد علاقه جان در شهر چامفون (Chumphon)، حسابی ما رو سر حال آورد.
بعد از آن برگشتمون به ماهیگیری همراه شد با صید چنتا دم قرمز تا وزن ۱۶ کیلوگرم و یک روز دیگه هم تمام شد و اوضاع همینطور بهتر و بهتر میشد!
در روز پنجشنبه دنبال کپورهای سیامی دریاچه رفتیم که تا وزن بیش از۳۰ کیلو هم وجود داشتند. صید آنها خیلی سخته و تغییر روش الزامی بود.
به امید صید یکی از این کپورها، سیستم شناوری رو راه اندازی و این بار در عمق ۶۰ سانتیمتری آب ماهیگیری کردیم، البته دوباره با یک پِلِت ۱۸ میلیمتری روی قلاب.
به دقت نقاط مختلف کناری رو با پلتهای کوچک طعمهپاشی کردیم، دیدم که سطح آب با جنب و جوش انبوهی از بچه ماهیها منفجر شد و جان گفت که این سر و صدا ساکنین بزرگتر و کنجکاو رو جذب خواهد کرد!
همینطور که این جنون تغذیه دیوانهوار ادامه داشت نقشهایی از دمهای بزرگتر در اطراف به چشم خورد و بنا به توصیه جان، با احتیاط ریسه خودم رو توی آب گذاشتم.
به محض این که شناورم در نزدیکی اون هرج و مرج پرتاب شد انتظار داشتم که برداشتن طعمه خیلی سریع اتفاق بیفته و در اون فاصله خیلی نزدیک، چوب میتونست به راحتی از دستم کنده بشه!!
در عرض چند ثانیه طعمه من برداشته شد و چیزی که باهاش درگیر شدم مثل یک قطار بخار در طول دریاچه حرکت میکرد، چوبم خم شد و نخ بافته ۸۰ پوندی (۳۶ کیلویی) به راحتی از قرقره باز میشد.
من و جان هر دو متقاعد شدیم که بالاخره یکی از بزرگترین کپورهای دریاچه به قلاب افتاده. همین که ماهی خیلی راحت به سمت یک جزیره پُرگیر در سمت چپم حرکت کرد، مجبور شدم تا چوبم رو پایین بیارم.
ماهی رو از نزدیکی جزیره برگردوندم و اون به سمت راست دوردست رفت، دوباره مجبورم کرد تا چوب رو به طرف کنار بیارم و به آرومی ماهی رو سمت خودم بکشم.
ماهی آهسته خسته شد و همین که نزدیکتر آوردم بالاخره روی آب اومد و تو همین لحظه جان حسابی به وجد اومد چون دید که اون ماهی اصلا یک کپور نیست!!
در واقع اون یک تامباکی (Tambaqui) بود! یک ماهی شبیه پاکو (Pacu) و با دندانهای مثل انسان!!!
جان داد زد: اوه لعنتی! اون باید بالای ۱۵ کیلو باشه، من تو یک حوضچه بزرگشون کردم!
با احتیاط ماهی رو به کنار آوردم و توی تور دستی آقای ویلسون انداختم. همین که بدنِ گِردش تور رو پر کرد، جان نگاهی اون تو انداخت و به من گفت این ماهی هرگز از این دریاچه قبلا صید نشده و خیلی نادره.
این ماهی حسابی منو هیجانزده کرد و به قول خود جان: این ماهی واقعا ماهیِ هفته بود!
اوه عجب صیدی، رسما روی هوا بودم!! همین که پاداشم رو برای عکسبرداری بلند کردم، پهلوهای طلایی و جوهری رنگش تو نور کم صبحگاهی درخشید، حقیقتا این جایزهای قابل تقدیر بود.
عکاسی از این ابرماهی انجام شد و ماهی به آب برگشت و ما هم اون لحظه رو جشن گرفتیم. علیرغم مبارزه اخیر، ماهیها همچنان در اون نقطه بودند و دوباره سراغ چوبهامون رفتیم.

با وضعیت فعلی تصمیم گرفتیم تا به نقطهای در آن سوی دریاچه و نزدیک خانه نقل مکان کنیم. در حالی که مشغول نوشیدن چای بودیم با دیدن امواج دمِ ماهیها در کناره سمت چپی، حرکت بعدی رو برنامهریزی کردیم.
به اندازه کافی استراحت کردیم، طعمهپاشی سنگینی با پِلِتها انجام دادیم و منتظر رسیدن ماهیهای کوچکتر موندیم. ناگهان یک جفت لب کپوری لاستیکی سطح آب رو شکافت و قبل از پایین رفتن، یک دهان پر از پلتها رو قاپید.
با این فرصتی که نباید از دست میدادم ریسه پلت خودم رو همراه کمی طعمه سبک دیگه به آب انداختم. این بار هم لازم نبود تا زیاد منتظر بمونم، شناورم ناپدید و چوبم خم شد!
هر چی که بود، قبل از پروازش خیلی تند به سمت چپ من و حاشیه پر از بامبوهای خشکیده حرکت کرد! پرش ماهی باعث شد تا سریعا سرِ چوب رو بیارم پایین و تو آب فرو کنم تا از پاره شدن نخ جلوگیری کنم، روشی که انگار درست جواب داد و ماهی با تغییر جهت به سمت مرکز دریاچه رفت و خیالم کمی راحت شد!
ماهی در عمق حرکت میکرد و همینطور نخ میکشید ولی زود شروع به خسته شدن کرد. خوشبختانه تونستم از حاشیه پُر از گیر دوری کنم و بعد از یک نبرد دشوار در گرمای شدید، پاداشم نمایان شد و جلوی من اولین کپور سیامی من از دریاچه بونگ ساوان (BUNG SAWAN) قرار گرفت!
همین که جان تور رو روی تشک گذاشت من دیگه تو خودم نبودم با یک ماهی باحال بالای ۲۵ کیلو.
همینطور که تو گرما میپختم، ماهی رو برای عکس گرفتن بلند کردم ولی عجب ماهیای بود که بازم به روش ساده شناوری صید شد و این بیشتر اون رو خاص میکرد.
به دلیل خستگی به ایوان خانه برای خوردن یک ناهار سبک برگشتیم و با مقداری نوشیدنی برای خودمون جشنی گرفتیم. بعد از ظهر به خاطر گرما و رطوبت بیش از حد از خیرِ ماهیگیری گذشتیم.
پس از چنین صبح فوق العاده مهیجی، خیلی خوب بود تا استراحتی کنیم و تجربیاتمون رو با جان و همسر دوست داشتنیش که از ما خیلی مهماننوازی کرده بود در میان بگذاریم.
همین که خورشید غروب کرد و شب رسید، آرزو میکردم که این تعطیلات هیچ وقت تموم نشه …
جمعه روز آخر خیلی زود رسید و دوباره جان ما رو صبح زود بیدار کرد، به هر حال دلمون گرفته بود چون میدونستیم که به زودی باید به خانه برگردیم و این ماجرای جادویی تمام میشه.
با داشتن روز گذشته چنان حماسی، دیگه انتظار بهترش رو نداشتیم ولی سخت در اشتباه بودیم! با روش موثر شناوری و پلت، شناورم به تندی در کنارهها به تکاپو افتاد و مثل قطار بخار از من دور شد.
فورا فهمیدم که موضوع یکم خاصه چون زورش زیاد و تجهیزاتم تحت فشار بود، دعا کردم که قلابم شل نشه!
ماهی چندین بار به عمق مرکز دریاچه رفت و بعد از پنج دقیقه هنوز نمیتونستیم اون رو ببینیم. جان با دیدن قدرت خاصش حدس زد که ماهی باید یک کپور خیلی بزرگ بالای ۳۰ کیلو باشه!
ضربان قلبم بالا میرفت و دهانم خشک شده بود، بدن کوچکم درد گرفته بود و باور کنید که این بهتر از هر تمرینی تو باشگاه بود!
بالاخره کم کم روی ماهی مسلط شدم و ۲۰ متر دورتر ماهی خودش رو نشون داد و پیشبینی جان درست از آب در اومد!
جان تشخیص داد که این ماهی خیلی متفاوته و در اون لحظات به اندازه من دستپاچه شده بود چون ماهی آخرین تلاشها رو برای در رفتن از قلاب و فرار به سمت کناره جنگلی میکرد.
جان با آمادگی تور دستی رو گرفت و به محض این که ماهی هوا خورد با مهارت تور رو زیر اون کپور سیامی بالای ۳۰ کیلویی برد.
من به اندازه جان ذوقمرگ شده بودم. جان با خنده خاص خودش ترکید و صداش تو کل دریاچه پیچید. وای عجب ماهیای!

با ضعیف شدن اون نقطه، ما در کنارهها حرکت کردیم به قول معروف به حالت «بزن و در رو» (hit and run)، متاسفانه چنتا ماهی از دست دادیم ولی باز تونستم یک گربهماهی ببری بالای ۱۰ کیلویی صید کنم.
در کل زمانی که در این سفر فوق العاده بودیم من تونستم بیش از ۳۰ ماهی بگیرم که تعدادی از رکوردهای شخصی من جابجا شد.
با این حال برای من حتی اگه موفق به صید هم نمیشدم، وقتگذرانی با مردی خاص که برای خیلی از ماها در دنیای ماهیگیری معنیِ زیادی داره، در طول این هفته در کنار این دریاچه به من هدیه داده شد و این مهمترین چیزی هست که من قدردانی میکنم.
با اندوه فراوان آقای جان ویلسون در اوایل امسال فوت شدند، به هرحال ایشون همیشه توی قلب و ذهن من جا دارند و همیشه به عنوان بهترین ماهیگیری که میتونست وجود داشته باشه از ایشون یاد میکنم.
۸- لطفا در مورد مسابقات بین المللی ماهیگیری در لهستان که در آن شرکت کردید اطلاعاتی ارائه بفرمایید.
کمی قبل از ۱۲ ماه پیش، دعوتنامهای دریافت کردم برای ماهیگیری در دریاچه گُسلاویس (Golsawice) که گفته میشه بهترین جا برای صید کپور در کشور لهستان هست.
گُسلاویس دریاچهای نسبتا ناشناخته برای بیشتر ماهیگیرهاست ولی با کپورهای بالای ۳۵ کیلویی که داره، محبوبیتش به سرعت در حال افزایش هست و جایی که زمانی یک گوهر لهستانی پنهان بود هفتههاست که میزبان ماهیگیری کپور بوده با کپورهایی واقعا عجیب و غولآسا!
مساحت خودِ دریاچه کمی بیش از ۳۶ هکتار و با عمقی بین ۱ تا ۳٫۵ متر هست و بسته به فصل سال میتونه خیلی خزهدار بشه، مخصوصا در نقاط کمعمق دریاچه.
دریاچه دارای ۲۰ جایگاه ماهیگیری دو نفره هست و بیشتر از ۲۵۰۰ کپور با حداقل ۵ ماهی بالای ۳۰ کیلوگرم در آنجا وجود داره. این دریاچه در شهر کُنین (Konin) در ۱۰۰ کیلومتری فرودگاه پوزنان (Poznan) قرار گرفته.
این اولین بارم بود که به لهستان میرفتم و با اطلاعاتی که از منابع محدودی در مورد دریاچه وجود داشت، پیش از سفر همه تلاشم رو برای جمعآوری آنها انجام دادم.
این فرصت ماهیگیری در چنین دریاچه رویایی توسط آقای یاروسلاو پیتراک (Jaroslaw Pietrak) به من هدیه شد، کسی که نه تنها با گُسلاویس در ارتباط نزدیک بود بلکه شهردار شهر کوچک دوبرزیکا (Dobrzyca) در نزدیکی پوزنان هم بود.
به عنوان بخشی از برنامه سفر باید وارد رقابت با آقای یاروسلاو میشدیم! در واقع داخل گودالی عمیق میشدیم که اولین مشارکت بین المللی ما بود.
با شروع مسابقه در روز چهارشنبه، قصد یاروسلاو این بود که به ما نشون بده لهستان چیزهایی غیر از کپورهای غولآسا برای پیشکشی داره و بعد از ملاقات با خانواده دوست داشتنیش، در خانه زیباش که در چند روز آینده آنجا مستقر بودیم از ما پذیرایی شد.
همونطور که من همراه دیو در رقابت شرکت میکردم یاروسلاو هم همراه برادرش ماتیوسز (Mateusz) که آدم متشخصی بود در یک گروه بود.
وقتی در جاده خاکی دور دریاچه به سمت جایگاه میرفتیم خیلی استرس داشتم. جمعیت کم کم زیاد میشد. دما ۳۰ درجه بود و از تحقیقات هفته گذشته فهمیدم که بهترین نقاط در عمق نزدیکی مرکز دریاچه خواهد بود.
قرعهکشی جایگاه شروع شد و اولین قرعه رو از کیسه بیرون کشیدم. عدد ۸ نصیب من شد. خوشبختانه بیشتر مکانهایی که از قبل مشخص کرده بودیم همچنان موجود بود و دوباره نوبت من برای برداشتن قرعه رسید.
این بار عدد ۵! خیلی خوب بود، وسط دریاچه با آبی عمیقتر در سمت چپ، بستری علفی در راست و نقطهای تمیز در دسترس. ما خیلی خوششانس بودیم!!
ماهیت ماهیگیری در گُسلاویس طوری بود که باید از قایق برای بیرون کشیدن ماهی استفاده میشد البته برای طعمهپاشی و گذاشتن ریسه هم چنین امکانی وجود داشت.
بالاخره طعمهپاشی و تلهگذاری انجام شد و ما آرام نشستیم و منتظر صدای هشدار موندیم! همین که خورشید پایین اومد فهمیدم که آرام موندن کار سختیه و صادقانه بگم شرایط چندان دلخواه به نظر نمیرسید …
اولین غروب دریاچه رسید و هوا خنکتر شد و همین که ما شروع کردیم به درست کردن چای مهم انگلیسی، بازر چوب چپی من به شکل رگباری به صدا افتاد و تو یک چشم به هم زدن ساکت شد!
چوب رو برداشتم و یک ماهی خوب حس کردم ولی فورا در بستر علفی گیر کرد. بدون تلاش بیشتر، سوار قایق شدم.
به آرومی سمت ماهی رفتم و نخ رو تا نزدیکی اولین مارکر که بالای ۱۰۰ متر فاصله داشت جمع کردم و کم کم تکههای خزه رو از حلقههای چوب برمیداشتم.
فشار روی نخ رو نگه داشتم و قایق رو دقیقا بالای سر ماهی نگه داشتم. میتونستم ببینم که ماهی حسابی تو علفها گیر کرده ولی چون از روش سربِ آزاد استفاده کرده بودم (سرب از ریسه جدا شده بود)، ارتباط مستقیم با ماهی هنوز حفظ شده بود.
چوب حسابی خم شد و ماهی ناگهان تکونی خورد و دوباره ساکن شد. با مخفی شدن ماهی در انبوهی از خزه، ما دچار وضعیت خیلی دشواری شدیم چون خزه چسبیده به نوک چوب جلوی نخ رو گرفته بود و ماهی در کناره قایق در تودهای علفی میغلتید!
چوب رو خیلی بالا نگه داشتم تا تونستیم کمی از علفها رو از روی ماهی با دست برداریم. در یک لحظه ماهی آزاد شد و روی آب اومد!
با یک حرکت تور دستی، ماهی از آنِ ما شد!! بله اولین کپور ما در گُسلاویس ! چه شروع خوبی!
همین که سمت ساحل برگشتیم گروهی برای ثبت و عرض تبریک جمع شدند. بالاخره تور، ماهی و خزه روی تشک رفتند. خزهها رو از تشک پاک کردم و تونستیم ببینیم که یک کپور آینهای تر و تمیزه.
ترازو کمی بیشتر از ۹ کیلو رو نشون داد و عکاسی زود انجام شد، ماهی رهاسازی شد و ما سر جامون برگشتیم.
در طول شب هیچ خبری نشد ولی همین که خورشید از بالای درختها خودش رو نشون داد، نوبتِ من شد و چوب سمت راستی با صدایی شدید چرتِ من رو پاره کرد!
بار دیگه سوار قایق شدیم و سریعا نخ رو جمع میکردم تا ماهی رو از دست ندم. به کمک قایق موتوری خیلی سریع مشغول مبارزه با یک آینهای عصبی دیگه در فاصله نزدیک شدم!
دوباره خزهها دردسرساز شدند و مجبور شدیم با دست ماهی رو از آنها آزاد کنیم. میتونستم ببینم که قلاب تو لب پایینی ماهی خوب نشسته پس وقتی ماهی مرتبا تلاش میکرد تا توی علفها شیرجه بزنه، فشار رو همچنان حفظ کردم!
بعد از چند لحظه پر التهاب، سرانجام تونستم اون ماهی رو بهتر ببینم. ماهی بزرگتری بود و نمیتونستم برای دیدنش توی خشکی منتظر بمونم! وزنش حدود ۱۲٫۵ کیلو شد!
با گرفتن این ماهی کمی فشار از روی ما کم شد و برگشتیم و مشغول خوردن صبحانه شدیم. با بالا اومدن خورشید دما هم بالا رفت. انگار دریاچه بدون ماهی شده بود و سطح آب مثل شیشه صاف … بعد از ناهار هم خبری از ماهی نشد.
دوش گرفتیم و کمی خنک شدیم و برای دیدن علامتی از ماهیها به افق خیره شدیم. در همون لحظه چوب وسطی دیو به لرزش افتاد.
بار دیگه سوار قایق شدیم و به مرکز دریاچه رفتیم چون خزهها واقعا مشکلساز میشدند. تا به ماهی رسیدیم مطمئن شدیم که دوباره توی علفهای پُرپشت قایم شده.
دیو بدون هیچ چارهای ماهی رو نزدیک قایق کشید و نوبت من بود تا رسما خزهها رو از روی ماهی تمیز کنم. یک کپور معمولی زیبا بود. به خشکی برگشتیم و وزن ماهی حدود ۱۳ کیلو شد. مطلع شدیم که تا الان در مقام سوم قرار داریم! ولی من کاملا اهل رقابت هستم!
متاسفانه در نیمه شب یک ماهی خوب به قلابم افتاد ولی موقع تور زدن، ماهی دور سیم مارکر پیچید و نخ پاره شد. دلم خیلی گرفت چون یک لحظه بزرگیش رو دیدم. تا فردا جمعه همه چیز آروم موند و آفتاب شدید هم حسابی ما رو سوزوند.
با پایین رفتن آفتاب در آخرین عصر در گُسلاویس، کار دیگهای از دستمون برنمیومد و فهمیدیم که چنتا ماهی در نقاط کمعمقتر صید شده، پس مقام خودمون رو از دست داده بودیم. با دلی گرفته توی کیسه خوابم رفتم و به شکستم فکر میکردم و برای فرصتی دیگه دعا میخوندم.
صبح خیلی زود بیدار شدم و در حال نظاره کردن دریاچه همچنان امیدوار بودم تا اتفاقی بیفته. با این حال زمان میگذشت و دعاهای ما بدون پاسخ مونده بود.
در ساعت پایانی مسابقه ناگهان بازرم دو بار پی در پی به صدا افتاد ولی ساکت شد. سریع روی چوب پریدم و منتظر اتفاقی موندم ولی هیچی نشد! چند ثانیه بعد آژیر طولانیتری شنیدم و فرصت رو غنیمت شمردم و چوب رو برداشتم و ماهی رو حس کردم.
فورا فهمیدم که ماهی توی علفها رفته و تکون نمیخوره. دوباره توی قایق رفتیم. تا نزدیک ماهی شدم فهمیدم که ماهی خیلی بهتریه که توی انبوه خزهها گیر کرده. ماهی سخت تلاش میکرد تا بیشتر توی خزهها بره ولی من فشار آوردم و بالاخره یک کپور آینهای خیلی چاق روی آب اومد و همراه کلی علف و تکهای نخ پاره هرز وارد تور شد.
با یک کپور بزرگ توی تور و انبوهی خزه پیچیده در یک نخ سرگردان، به دردسر افتاده بودیم و علاوه بر اینها علفها به موتور قایق گیر کرده و جلوی حرکتش رو گرفته بودند!
در همین وضعیت به هم ریخته، از دور معلوم شد که دیو مشغول جنگیدن با یک ماهی دیگه شده ولی ما حداقل ۱۵ متر تا ساحل فاصله داشتیم. ناگهان نخی که تحت کنترل داشتیم (و فکر میکردیم نخ هرز یا پارهای هست) شروع به کشیده شدن کرد و در اون لحظه فهمیدیم که ماهی اول یا دوم یه جورایی به نخ ما یا توده علفی پیچیده و دچار تردید و دو دلی شدیم.
همین که فهمیدیم ماجرا چیه فورا سمت ساحل پارو زدیم و تعدادی از دوستان هم برای کمک سمت ما اومدند. دیو چوب دوم رو برداشت و فهمید که نخ خیلی شل شده و همین که نخ رو جمع میکرد معلوم شد که نخ دوم ما و ماهی هنوز به هم دیگه چسبیدن ولی ما هنوز چند متری تا خشکی فاصله داشتیم!
ما فقط یک تور داشتیم و دیو دید که شبکهای از نخ و خزه در هم پیچیده و غیر ممکنه که بشه بیش از این نخ رو از ساحل جمع کرد! بدون چاره دیگهای چوب رو پایین گذاشتیم، حلقههای چوب در خزهها گرفتار شده بود و فقط تونستیم نخ رو به صورت دستی بگیریم. مثل کابوس شده بود چون فقط یک تور دستی داشتیم!
همین که گروه کمکی تور دوم رو آوردند سعی کردیم ماهی رو بیشتر خسته کنیم. سرتون رو به درد نیارم بالاخره ماهیها رو از آب بیرون آوردیم. ماهی دیو حدود ۱۸ کیلو، ماهی من هم حدود ۱۶ کیلو شد! بینهایت خوشحال بودیم و واقعا برامون مهم نبود چه مقامی به دست میاریم.
مسابقه تمام شد و جمعیت برای اعلام نتایج جمع شدند. یاروسلاو و برادرش به عنوان برندگان معرفی شدند و جایزه بزرگترین ماهی هم از آنِ خودشون کردند. مقام دوم و سوم هم به ما نرسید و ما فقط با چند گرم اختلاف چهارم شدیم.
مسلما از این که سکو رو از دست دادم کمی ناامید شده بودم چون واقعا میخواستم که جایزه رو به خونه ببرم. اومدن و ماهیگیری کردن در دریاچهای که قبلا نرفته بودم و با ۲۰ جفت ماهیگیر بین المللی دیگه رقابت کردن و مقاوم چهارم رو به دست آوردن، برای من موفقیت بزرگی بود.
این اولین حضور من در لهستان بود، کشوری زیبا با مردمی زیبا و تعدادی کپور واقعا تماشایی! ما برای برگشت دوباره به اونجا نمیتونیم خیلی انتظار بکشیم!

۹- توصیه شما به خانمهایی که ماهیگیری را ورزشی مردانه میدانند چیست؟
دنیای ماهیگیری همیشه در حال تغییر هست و الان هم بیش از همیشه، با تعدادی زیاد از ماهیگیران خانم که در این ورزش شرکت میکنند و ماهیگیری کپور رو به سطح دیگهای رسوندند، با مخاطبین جدیدی مرتبط شدند، طراوت جدیدی به این ورزش تزریق کردند و نهایتا این باور سنتی رو که ورزشی کاملا مردانه هست دارند از بین میبرند.
ماهیگیران زن در سراسر جهان دارند تصور مرسوم رو عوض میکنند و به دنبال صید بزرگترین ماهیها در هر جایی هستند و از همه سرگرمی و سلامتی این ورزش سود میبرند.
امروزه مردها خانمهای بیشتری رو کنار آب میبینند که مشغول چادر زدن و برپایی چوبهاشون هستند. نه تنها بانوانِ ماهیگیر بیشتری لبِ آب هستند و به طور مستقل و شاد ماهیگیری میکنند بلکه با این حس جدید تعلق، تعداد زیادی از بانوان دارند اسم خودشون رو در این صنعت ثبت میکنند و اثر خودشون رو میگذارند و در میان مردان قد علم میکنند.
وقتی به ماهیگیری کپور و خانمها میرسیم هیچ محدودیتی وجود نداره و در حالی که بعضیها میگن زنهای ماهیگیر فقط خوششانس هستند، به عقیده خودم به عنوان ماهیگیرِ زنی که در چهار سال گذشته ماهیگیری کرده واقعا خیلی از ما بانوان داریم با اشتیاق، شور و ذوق برای یادگیری و شکستن کلیشهها، شانس خودمون رو کنار آب میسازیم.
از وقتی ماجراجویی شخصی من از چهار سال و نیم پیش شروع شد همیشه حس خیلی خوبی از پذیرفته شدن و برابری در ماهیگیری کپور مخصوصا میان آقایانِ ماهیگیر داشتم.
ماهیگیری برای من هیچ وقت به معنی رقابت با دیگر زنها نبوده بلکه در عوض مِیلی برای تسهیم کردن تجربیاتم بوده به امید این که بتونم دوستانِ همفکرِ پرشوری به دست بیارم که متعاقبا به رشد این ورزش و همزمان به حفظ همه آنچه که اعتقاد داریم کمک میکنند.
معتقدم که همه ما باید همدیگر رو حمایت و یکدیگر رو تشویق کنیم تا از این ورزش لذت ببریم و مهارتها و دانش خودمون رو بهتر کنیم و امروز با وجود انبوه رسانهها و شبکههای اجتماعیِ در دسترس، این هدف به راحتی دست یافتنی هست و میتونیم تورمون رو خیلی دور و گسترده پرتاب کنیم!
آینده ماهیگیری قطعا صورتی رنگه، ماهیگیری مزایای زیادی داره و خیلی رضایتبخش هست، پس دوست دارم همه خانمها یک چوب بردارند، کفشهاشون رو بپوشند و بریم به ماهیگیری.

۱۰- در وبسایت و صفحاتی مجازی با عنوان Carpin’ pink، چه اهدافی را دنبال میکنید و چه فعالیتهایی انجام میدهید.
من شرکتِ خودم رو با شروع وبسایتِ خودم کارپین پینک (Carpin’ Pink) پایهگذاری کردم که برای اعتلای ماهیگیری زنان اختصاص یافته. کارپین پینک یک وبسایت نوین، مهیج و باطراوت هست که دنیای سحرآمیز ماهیگیر کپور زنان، زندگی کنار آب و همه چیزهای صورتی رو کنکاش میکنه. کارپین پینک همچنین ماهیگیری و ماجرایویی من رو کنار آب پوشش میده.
در چنین زمان کوتاهی من گاهی «ماهیگیری» کلیشهای رو عوض کردم و به نقاط دوری در داخل و خارج کشور در جستجوی صیدهای فوق العاده سفر کردم، همه اوقات فراغتم رو کنار آب بودم و حالا چیزی که زمانی فقط یک نظرِ غریزی بود از یک اشتیاق به یک شیفتگی و وسواس واقعی تبدیل شده!
همینطور که به دنبال الهام بخشیدن به دیگران هستم، به مزایای دنیای ماهیگیری نگاه میکنم، مرزها رو جابجا میکنم، کلیشهها رو پاک میکنم و نگاهی عمیق به این تفریح رویایی و هر آنچه ارائه میکنه فراهم میکنم، کارپین پینک من رو در ماجراجویهای ماهیگیریم دنبال میکنه.
اگر تا حالا در باره ماهیگیری فکر نکردید یا حتی شمایی که فکر کردید ولی تجربه نکردید، پس اجازه بدید تا شما رو ترغیب کنم و پنجرهای برای شما باز کنم تا از آن بتونید همه چیزهای خوبِ ماهیگیری رو ببینید و یاد بگیرید!
در کنار وبسایت خودم، من یک گروه بانوان هم تشکیل دادهام، راه اندازی کارپین پینک به ساخت سربهای صورتی (Candy Coated leads) و همچنین یک سری پوشاک برای ماهیگیران خانم هم انجامید.
فکر کنم در دنیای ماهیگیری کپور، چیزهای ممکن واقعا بینهایت هستند و وقتی که میبینم خانمهای بیشتری درگیر این ورزش میشن خیلی انرژی میگیرم.
چه شما تازه کار باشید چه یک ماهیگیر خیلی باتجربه، همه احساسات ما در باره ماهیگیری یکسان هست، روزها رو مخصوصا وقتی مشغول کار هستیم در رویای کنار آب بودن میگذرونیم، برای شروع برنامه بعدی روزها و دقایق رو شمارش میکنیم و با داشتن هیجان فراوان برای لب آب بودن به سختی خوابمون میبره و وقتی بالاخره آن روز فرا میرسه مثل یک بچه بیخیال همه مشکلاتمون میشیم و تنها چیزی که تو ذهنمون باقی میمونه گرفتن آن ماهی هست.
این واقعا عالیه که ببینید در این ورزش هر دوی مرد و زن دارند به برابری میرسند و حمایت زیادی برای همه وجود داره. ماهیگیری کپور از نظر من چیزی هست که همه نوع مردم رو کنار هم جمع میکنه، مهم نیست از چه نژاد، جنسیت یا مذهبی باشند. فکر میکنم همه ما یک نقطه مشترک داریم و آن علاقه شدید و تعلق خاطری هست که به این ورزش خارق العاده داریم.
خیلی مشتاقم تا ببینم سال ۲۰۲۰ چه ماجراجوییهایی برای من به همراه خواهد داشت و بیصبرانه منتظرم تا خیلی از شماها رو کنار آب ببینم. اگه هنوز به کارپین پینک ملحق نشدید پس بیایید با هم وارد این ماجراجویی بشیم!

۱۱- لطفا یک خاطره جالب از ماهیگیری برای ما تعریف کنید.
در چند سال گذشته در یک دریاچه خیلی مرموز و قدیمی انگلیسی ماهیگیری میکردم که هم خیلی تاریخی هست و هم منزل تعدادی کپور قلدر و زیبا.
این دریاچه حالا خیلی ترسناک شده و بخشی از یک ملک قدیمی هست که همیشه با داستانهایی از ارواح همراه بوده، اشباح به جنگل مجاور رفت و آمد میکنند، روح یک شکارچی پیر که در آنجا قدم میزنه و شبح یک پیرزن طرد شده از یک خانواده اشرافی که در دریاچه غرق شده.
تاریخ این ملک به بیش از ۴۰۰ سال پیش برمیگرده و داستانهایی از افرادی که جونشون رو در شرایط تاسفباری درون یا اطراف دریاچه از دست دادند بسیار هست، پس در آنجا شما همیشه حس میکنی که تنها نیستی و مدام اطراف رو نگاه میکنی.
پارسال پاییز یک برنامه دو روزه ترتیب دادم در حالی که سعی میکردم فقط روی ماهیها تمرکز کنم و همه چیزهای ترسناک رو فراموش کنم.
خود دریاچه درون جنگلی تاریک قرار گرفته و شبها انقدر ساکت هست که شما میتونید فقط صدای جغدها رو بشنوید.
همین که هوا تاریک شد مشغول آماده کردن عصرانهای روی اجاق شدم. مشغول کارم بودم که یک دفعه حس کردم یکی پشت سرم ایستاده. همین که برگشتم دیدم چیزی بلند، تیره و پوشیده با موی سیاه جلوی من ایستاده!
در اون لحظه رسما خشکم زد و جیغ کشیدم، تا حالا این قدر وحشت نکرده بودم. توی جنگل رفتم ولی چیزی یا کسی رو پیدا نکردم تا بگم چه اتفاقی افتاده، خب یا حداقل یک مختصر داستانی! یادم میاد که اون شب بیدار موندم و نتونستم بخوابم چون میترسیدم آن چیزی که دیدم دوباره پیداش بشه.
از آن زمان گزارشهایی از ماهیگیران دیگهای در باره اتفاقات و مشاهداتی اسرارآمیز اطراف دریاچه شنیدهام که هیچ کدوم قابل توصیف نبود.
هر وقت این داستان رو برای مردم تعریف میکنم فکر میکنند که من دیوانهام که هنوز میخوام اونجا ماهیگیری کنم ولی فکر کپورهای دوستداشتنی اونجا باعث میشه بازم برگردم و هیچ چیز نمیتونه جلوی من رو بگیره حتی اشباح!
۱۲- و سخن پایانی …
ماهیگیری فواید فراوانی داره و یکی از قابل دسترسترین ورزشیهای بیرونی هست که چیزهای خیلی بیشتری غیر از کرمهای پر جنب و جوش و چکمههای گِلی در آن پیدا میکنید!
ماهیگیری نه تنها میتونه ویتامین دی (D) شما رو زیاد کنه بلکه میتونه به شما کمک کنه تا هر دوی سلامتی جسمی و روحی رو حفظ کنید، تمرکز شما رو بالا میبره، سیستم ایمنی شما رو قوی میکنه، میتونه عزت نفس و روابط عمومی شما رو بهتر کنه و همینطور به شما اجازه میده تا از همه دغدغهها و گرفتاریهای دنیا فرار کنید حتی اگه برای یک لحظه باشه.
همگی قلابتون پُر و چوبتون کمون، واقعا امیدوارم بتونم همه شما رو لبِ آب ببینم.

ترجمه: نوید عباسی کهن
یادداشت مترجم: مصاحبه به زبان انگلیسی انجام شده بود و همه تلاشم را کردم تا امانتداری را در ترجمه رعایت کنم و همچنین حس زیبا و دوستانه پاسخها را تا حد ممکن به شما خوانندگان گرامی انتقال بدهم.




























